تبلیغات
نوجوان (◡‿◡) - قسمت دوم

قسمت دوم

جمعه 21 اسفند 1394 05:08 ب.ظ

نویسنده : melika. m
سلام
اینم قسمت دوم

.....روشنایی های کوچکی که در این سیاهی عظیم زیبایی خاصی را پدید آورده اند ، چشمان من را ربوده اند ، زیبایی که گاهی هزاران نفر را محو تماشای خودش می کند تا در قعر آن ، سیاره ی رویایی زحل را ببینند.هنوز هم در جاده ی پر پیچ و خممان به سوی هدف مشخصی می رویم.هر لحظه بودن در این جاده بخشی از پازل بزرگ زندگی را تشکیل می دهد.ما در این راه از ده ها روستا و شهرها گذشتیم ، روستا ها و شهر هایی که در هر کدام از آنها صد ها سرنوشت خوب و بد رقم خورده ، از عشق و محبت گرفته تا خشم و کینه.از صد ها اتومبیل گذشتیم و صد ها اتومبیل از ما گذشتند . هر لحظه در این دنیا فردی چشمان خود را فرو می بندد و فردی برای اولین بار چشمان معصومش را بر این جهان پر آشوب باز می کند . به راستی چقدر سردرگم کننده است ، کار دنیا را می گویم . راه هایی کاملا جدا و کاملا پیوسته . انسان هایی متفاوت با سرنوشت هایی یکسان و سرنوشت هایی متفاوت با انسان هایی یکسان ... .
در را باز می کنم و پایم را بر روی زمین می گذارم و از ماشین بیرون می آیم.چه حس خوبی است رسیدن.چه حس خوبی است نفس کشیدن در هوای گرگ و میشی که به تازگی ابر های باران زا از رویش عبور کردند.
سهم خودم از وسایل را برمی دارم و به سوی در سبز رنگ داخل کوچه ی ویلایی می روم.در را به آرامی باز می کنم . از حیاط می گذرم . داخل اتاق می روم و خودم را برای بستن چشمانم به روی یک روز به یاد ماندنی آماده می کنم . خستگی زیاد نمی گذارد که امروز هم مثل روز های گذشته راز دلم را با دفتر خاطراتم بگویم.به رختخواب می روم و تمام خاطرات و افکار خیالم را مرور می کنم و چشمانم را می بندم .
حال یک ورق از روز های زندگی من تمام شده و برگه ی سفید دیگری جایش را گرفته...

پایان




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 بهمن 1395 11:47 ب.ظ